تبليغاتX
آتشی در نيستان

آتشی در نيستان

همه رقم موجود است + ( يادداشتهاي شخصي بلوط تمشك فروش )

جام جهانی در ایران

 

 

اگر جام جهاني در ايران بود

فرانتس بکن باوئر اسوره فوتبال آلمان که قصد داشت ديدار آلمان – کاستاريکا را در ورزشگاه جام جهاني مشهد از نزديک تماشا کند، با ممانعت مسئولان مربوطه، موفق به ورود به ورزشگاه نشد. گويا کارت او مهر سازمان تربيت‌بدني را نداشت.

ديدار تيم‌هاي ساحل عاج و هلند که قرار بود در تبريز برگزار شود با مخالفت شوراي شهر و مسئولان ورزشگاه به استاديوم نقش جهان اصفهان منتقل شد، البته مسئولان اين ورزشگاه هم اعلام کرده‌اند چمن نقش جهان نياز به استراحت دارد.

كميته انضباطي مسابقات، تيم مکزيک را به دليل استفاده از بازيکن خارجي 500 ميليون تومان جريمه نقدي کرد و نتيجه بازي را 3-0 به سود ايران اعلام نمود.

مسئولان فوتبال ايران اعلام کردند: فينال جام‌جهاني به صورت رفت و برگشت انجام مي‌شود! ضمنا اعلام شد اين مسئله هيچ ربطي به فينال جام حذفي ندارد.

کلينزمن سرمربي آلمان گفت: اين چه جور برنامه‌ريزي است که ما بايد براي بازي خودمان از اهواز تا شوشتر با اتوبوس برويم؟! اي کاش اين بازي در ورزشگاه انقلاب کرج برگزار ميشد.

اسکولاري مربي تيم پرتغال از مسئولان هيئت فوتبال فارس به علت در اختيار نگذاشتن زمين براي تمرين اين تيم به شدت انتقاد کرد.

مسئولان برگزاري بازي‌ها اعلام کردند: آرايش موي بعضي از بازيکنان آفريقايي مناسب نيست.

بالاخره اين که هواداران تيم فوتبال توگو که از کنار گذاشته شدن سلطان اتوفيستر به شدت ناراحت بودند، با تجمع مقابل زمين تمرين اين تيم، اعتراض خود را نشان دادند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط محمود   | 

 

يه روز يكي ميره تو يه مسافر خونه مي خوابه بغل دست يه تركه و چون خيلي هم خسته بود مي خواست زود بخوابه كه از شانسس ديد كه تركه هي پشت سر هم داره من تشنمه ها ! من تشنمه ها ! من تشنمه ها و همينطور ادامه مي داد كه آخر سر مرده پيش خودش گفت كه بابا پدرمو در اومد بهتره پاشم برم براش آب بيارم تا ساكت شه و تا من هم يه كم بخوابم.به همين خاطر پاشد و رفت يه ليوان آب آورد و داد به تركه و تركه هم خورد و خوابيد اما همينكه مرده مي خواست سرشه بذاره بخوابه ديد كه تركه ايندفعه شروع كرد به گفتن اين جمله : آخيش تشنم بودا ...آخيش تشنم بودا و تا صبح همين كارو ادامه داد

تركه مي ميره، اونو پيش يه مسيحي دفن مي کنن. بعداز مدتي، مسيحي يه مرتب به خواب فاميلاش مي آد و گله مي کنه و به بابا و مامانش مي گه: جاي قبر منو عوض کنين، آخه اين تركه هرروز صبح زود مزاحم من مي شه و مي گه: توکه لبا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط محمود   | 

جوک جدید با عرض معذرت از ترکهای عزیز

 

یه روزترکه پرتغال پوست مکنه میگه خدا کنه توش موزباشه

به ترکه میگن کی آدم میشی؟ میگه هی من اهل این قرتی بازِِِِِِیها نیستم

يه ترکه ميخواسته از خودش عکس بگيره منتها دوربين نداشته بهمين خاطر مياد اتوبان تهران-کرج و با سرعت بالای 120 تا شروع ميکنه به دويدن..

تركه داشته خاطره تعريف مي كرده ميگه ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد البته سال چهل و نه دو نفر خيلي بود!!!!

 

ترکه مي خوره زمين، براي اينکه ضايع نشه تا خونه سينه خيز ميره!!

ترکه را آدمخورا ميگيرندش، رئيس شون ميگه: اين رو پوستش رو بکنيد تا ازش قايق درست کنيم.ترکه چاقو را بر ميداره و چند بار فرو ميکنه توي شکمش. ازش ميپرسن چرا همچين کردي؟ ميگه: قايقتون رو سوراخ کردم!!!

به ترکه مي گن : سه تا ميوه را نام ببر که با سين شروع بشه. ترکه ميگه : سيب، سير، سحر.ميپرسن سحر که ميوه نيست! ميگه: نميدوني چه هلويي يه!!!

ترکه مي ره بقالي و ميگه: ببخشين بي زحمت يه کيلو پنير بدين. فروشنده مي گه: شما ترکين؟ ترکه ميگه: از کجا فهميدي؟ طرف ميگه: از لهجه. ترکه با خودش ميگه: من بايد اين لهجه را درست کنم. ميره 10 سال خارج و وقتي بر ميگرده، مي ره توي همون مغازه و مي گه: نيم کيلو پنير بدين.يارو ميگه: شما ترکين؟ ترکه مي گه: از کجا فهميدين؟ يارو ميگه: آخه اينجا 5 ساله که بانک شده!!!

از ترکه مي پرسن: شما بچه تهران هستي ؟ ترکه با ملاحت ميگه: چشماتون قشنگ ميبينه!!!

ترکه سربازيش تموم مي شه . وقتي کارت پايان خدمتش رو ميگيره، نگاه مي کنه و ميگه: اي بابا .من که از اينا چهار تا دارم!!!

به ترکه ميگن: خيلي آقايي .ترکه ميگه : ما بيشتر!!

ترکه پسرش بهش ميگه بابا پنکه سقفيمون سوخته باباش ميگه کره خر وقتی 15 نفر زيرش ميخوابن ميخوای نسوزه

يه روز مي بينند يه تركه دور ميدان هي دور ميزنه ازش ميپرسندچرا اين كار را ميكني ميگه تقصير من نيست راهنمام گير كرده

يه روز يك تركه را در عروسي جو ميگيره به عروس شماره تلفن ميده

يك روز يك تركي داره ماشينش رو ميشوره و از پلاك شروع كرده ميگن چرا از پلاك شروع كردي ميگه دفعه قبل از سقف شروع كردم وقتي رسيدم به پلاك ديدم ماشين مال خودم نيست.

از تركه مي پرسن از كدوم شبكه تلويزيوني خوشت مي آيد ميگه : شبكه سه .ميگن : چون شبكه جوان است . ميگه : نه ! چون هميشه سه تا نون بربري اون بالاش داره .!

به تركه ميگن چرا موقع دست دادن با دو دست دست ميديد . تركه ميگه آخه دست چپ و راست را نمي دانيم براي همين هردو آنرا دراز ميكنيم

دوتا تركه كنار خيابان ايستاده بودند ومي گفتند سه نفر در بست راننده اي نگه مي داره مي گه مگه شما دو نفر نيستيد پس چرا ميگيد سه نفر تركها مي گن مگه خودت نمي آی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط محمود   | 

جوک جدید باعرض معذرت از ترکهای عزیز

 

يه روز تركه ميره اداره هواشناسي به يكي ازكارمنداش ميگه آقا امروزهواخيلي خوب بوددستتون درد نكنه"

يه روزمي بينن كه يه تركه شديدداره وضومي گيره بهش مي گن چرااينجوري وضومي گيري ميگه آخه مي خوام ببينم كدوم گوزي مي خواد وضوي مراباطل كند.

يك روز ترك ها گفتند چرا اين فارس ها به ما مي گويندخر . رفتند تظاهرات عليه فارس ها و شعار دادند:ترك ها همه دلاورند فارس ها همه ترك خرند.

يه روز يه تركه دنبال يه دختره راه مي افته ازش مي زنه جلو

يه روز يه تركه ميرسه به يه خانم ميگه اسمت چيه ميگه من شروين هستم ولي صدام ميكنن شري بعد زن ميگه اسم شما چيه ميگه من چراغعلي هستم ولي صدام ميكنن لامپ

يه تركه داشت خرشو مي زد يه يارو گفت چرا خرتو مي زني ؟ گفت دخالت نكن دعوا خانوادگيه

به يه تركه ميگن با اداره جمله بساز . ميگه مينا داره مياد .

تركه پرتغال خوني ميخورد ايدز ميگيره

ترکه زنگ مي زنه به دوست دخترش و مي گه: عزيزم من لهجه دارم؟دوست دخترش مي گه: بله. ترکه مي گه: پس قطع مي کنم دوباره مي گيرم!!!

ترکه شهردار مي شه، صبح زود براي افتتاح پروژه ساختماني مي ره عصر مي شه...شب مي شه...ولي خبري از ترکه نميشه. نصفه شب ترکه خاک آلود و خسته مي ره خونه . زنش مي پرسه: کجا بودي تا اين وقت شب؟ ترکه مي گه: والله موقع کلنگ زدن ، مردم تشويقم کردن، منم يواش يواش بدنم گرم شد و زير زمينش رو کندم!!!

آمريکائيه مي افته توي رودخونه و داشته غرق مي شده و مرتب به زبان انگليسي کمک مي خواسته . ترکه ازاونجا رد مي شده و مي گه: احمق جون !اگه بجاي کلاس زبان کلاس شنا مي رفتي حالا غرق نمي شدي!

تركه ميره لباس فروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:بله. تركه ميگه: بي زحمت دونخ بدين

به ترکه ميگن با جوراب جمله بساز ميگه سقفتون بد جورآب می ده.

تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برمي داشته و يك صلوات مي فرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو مي گيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!

يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!

به تركه ميگن: براي چی زدی زنتو با چاقو كشتی؟ تركه ميگه: آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم!

تركه يه تيكه يخو گرفته بوده بالا، داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه ميكرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ تركه ميگه: ايلده ازش آب مي چيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

تركه خود شو ميزنه به كوچه علي چپ، گم ميشه!

ترکه را مي فرستند روزنامه بگيره، با يه قلوه سنگ برمي گرده. بهش مي گن : اين چيه؟ ترکه مي گه: به روزنامه فروشه گفتم يه روزنامه بده، گفت : از همون رو يکي بردار!!!

تركه با206 در جاده چالوس چند نفر مسافر مي برده وهرلحظه سرعتش زياد مي شده مسافر اولي ميگه آقااينجاتند نرو خطرناكه راننده ميگه 206 داري اون جواب ميده نه. باز كه سرعتش زيادتر ميشه دومين مسافرنيز تذكر مي ده وبه اوهم همين را مي گه وسومين مسافر كه اعتراض ميكنه وقتي راننده باو هم ميگه 206 داري او پاسخ ميده آره ازش ميپرسه ترمزش كجاست

اگه يه ترکي از زندگي اش راضي باشه بهش مي گن: خرازي حالا اگه کاملا از زندگيش احساس رضايت کنه بهش مي گن: کمال خرازي

ترکه پرتقالي را محکم به ديوار مي زد. ازش پرسيدند: پرا اين کارا را مي کني؟ ترکه گفت: ميخوام پرتقال پريودي درست کنم!!!

به ترکه می گن تا حالا ریسک کردی میگه آره می گه چی بود میگه یه بار اسهال داشتم گوزیدم

ترك مي شينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه

تركه پشتش ميخاريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلي!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط محمود   | 

مقداری تغییرات در وبلاگ داشتیم امیدوارم خوشتان بیاید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط محمود   | 

جوک جدید

معلم:نمی فهمم چطور تو می توانی این همه اشتباه کنی؟ 

شاگرد:اجازه  یک نفر نیست پدرمان هم کمکمان کرد  

 

اولی:بازهم که از کوره در رفتی؟ 

دومی:نه پس می خواستی بمانم و بسوزم 

 

اولی:چرا آدمها نمی توانند روی خورشید زندگی کنند 

دومی:چون آن جا هیچ وقت شب نمی شود که مردم بخوابند 

 

معلم:کدام دندان است که بعد از همه دندان ها در می آید؟ 

شاگرد:اجازه  دندان مصنوعی 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط محمود   | 

ماه و زندگی بخش اول

نظر شما درباره این سوال چیست؟شاید شما هم با کمی اطلاعات بدانید که ماه جایی برای زندگی نیست  ولی مردمانی که زمانهای دور می زیستند طور دیگر فکر می کردند یک سایت اینترنتی جواب فرهنگهای قدیمی به این سوال را در یکی از صفحات خود آورده است  در قسمت بعدی این متن جواب این ملل را خواهید خواند

 

 

                                               

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط محمود   | 

جوک خیلی قشنگ

یک روز دو نفر داشتند برای هم خالی می بستند یکی گفت آن مورچه را روی دیوار می بینی آن یکی گفت کدام یک آن یک که چشمش را بسته یا آن که چشمش را بسته است
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط محمود   | 

این قصه را بخوان

شبی از شبها مردی خواب عجیبی دید ، او در عالم رویا دید پا به پای خداوند روی ماسه های ساحل دریا قدم می زند

و در همان حال ، در آسمان بالای سرش ، خاطرات دوران زندگی اش به صورت فیلمی در حال نمایش است او که محو تماشای زندگیش بود،

 

ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یک نفر روی شن ها دیده می شود و آن هم وقت هائی است که او دوران پر درد و رنج زندگی اش را طی میکرده است.

 

بنابراین با ناراحتی به خدا که در کنارش بود ، گفت : پروردگارا ، تو فرموده بودی که اگر کسی به تو روی آورد و تو را دوست بدارد در تمام مسیر زندگی ، کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد .

 

پس چرا در مشکل ترین لحظات زندگیم ، فقط جای پای یک نفر وجود دارد ، چرا مرا در لحظاتی که به تو سخت نیاز داشتم تنها گذاشتی؟

 

خداوند لبخند زد و گفت : بنده عزیزم ! من هرگز تو را تنها نگذاشته ام .

 

زمانی هائی که تو در رنج و سختی بودی ، من تورا روی دستانم بلند کرده بودم تا به سلامتی از موانع عبور کنی

 از کتاب نشان لیاقت عشق

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط محمود   | 

محاکمه عشق

جلسه محاکمه عشق بود و عقل که قاضی این جلسه بود ؛عشق را محکوم به تیعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی کرد. قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه ی اعضا با او مخالف بودند . قلب شروع کرد به طرفداری از عشق: آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی ؟ ای گوش مگر تو نبودی که در ارزوی شنیدن صدایش بودی ؟ و شما پاها که همیشه آماده ی رفتن به سویش بودید حالا چرا این چنین با او مخالفید؟ همه اعضا رو برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند.تنها عقل و قلب در جلسه ماندند. عقل گفت دیدی ای قلب؟ همه از عشق بیزارند؛ ولی من متحیرم با وجودی که عشق از همه بیشتر تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت می کنی ؟ قلب نالید گفت: من بدون عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار می کنم و فقظ با عشق می توانم یک قلب واقعی باشم ؛ پس من همیشه از عشق حمایت می کنم!    

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط محمود   |